فرهنگ و هنر

بازیگری باورپذیر در مسیر مدرنیته

از استانیسلاوسکی تا تلفیق سبک های بازیگری

یادداشت تحلیلی موج سینما بازیگری باورپذیر جایی است که تماشاگر فراموش می‌کند بازی می‌بیند؛ انگار انسانی را در موقعیتی واقعی تماشا می‌کند. مدرنیته با تمرکز بر فردیت، روانشناسی انسان و واقع‌گرایی اجتماعی، بازیگری را از ژست‌های اغراق‌آمیز و بیان نمایشیِ کلاسیک جدا کرد و به سمت «زیستن نقش» برد. در این مسیر تاریخی، چند مکتب مهم شکل گرفت که هرکدام پاسخ متفاوتی به یک پرسش واحد دادند: چطور می‌شود نقش را واقعی زندگی کرد؟ در این متن، سیر تکامل و شکل‌گیری بازیگری را در سبک های مهم مرور می‌کنیم.
سبک استانیسلاوسکی: تولد بازیگری مدرن
زمان شکل‌گیری: ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۲ (تدوین نظام آموزشی)
استانیسلاوسکی نخستین کسی بود که بازیگری را به یک «سیستم» تحلیلی تبدیل کرد: هدف شخصیت چیست؟ مانع کجاست؟ کنش در هر لحظه چیست؟ «اگرِ جادویی» چه می‌گوید؟ در این نگاه، بازیگر نقش را تقلید نمی‌کند؛ آن را از درون می‌سازد. بدن، صدا و روان باید به منطق واحدی برسند. بازی درونی کنترل‌شده و صداقت رفتاری که از منطق اخلاقی شخصیت می‌آید، نه از ژست‌های نمایشی.
مدل آمریکایی (Method Acting): انشعاب از استانیسلاوسکی
زمان شکل‌گیری: دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰
الف) لی استراسبرگ: حقیقت احساسی از درون بازیگر
استراسبرگ نسخه‌ای آمریکایی از نظام استانیسلاوسکی ساخت که تمرکز آن بر حافظه‌ی حسی و عاطفی بود؛ بازیگر به تجربه‌های زیسته‌ خودش رجوع می‌کند تا انرژی احساسی صحنه واقعی شود.

مارلون براندو

نمونه‌های دوست‌داشتنی:
مارلون براندو در اتوبوسی به نام هوس؛ فوران احساسیِ طبیعی و زنده

رابرت دنیرو در راننده تاکسی؛ فرو رفتن در روان شخصیت تا مرز ناآرامی

ب) استلا آدلر: تخیل، مشاهده و پژوهش اجتماعی
در سال ۱۹۳۴ با استانیسلاوسکی در پاریس ملاقات کرد و در سال ۱۹۴۹: تأسیس استودیو آموزشی
آدلر تأکید کرد بازیگر نباید فقط در خاطرات شخصی خود غرق شود؛ باید جهان را ببیند، تحقیق کند و با تخیل نقش را بسازد. این نگاه، بازیگری را از خودمحوری نجات می‌دهد.

آل پاچینونمونه‌ی شاخص: آل پاچینو در پدرخوانده؛ شخصیتی که از مشاهده‌ دقیق مناسبات قدرت و فرهنگ مافیایی شکل گرفته است.
تکنیک برتولت برشت: فاصله‌گذاری و بیداری ذهن تماشاگر
زمان شکل‌گیری: ۱۹۲۶ تا ۱۹۴۸ (تئاتر حماسی و اثر بیگانه سازی)
برشت هم‌زمان با بلوغ مدل آمریکایی مسیر متفاوتی پیشنهاد داد: بازیگر نباید تماشاگر را کاملاً غرق احساس کند؛ باید او را وادار به فکرکردن کند. گاه شکستن دیوار چهارم، روایت‌گری مستقیم و فاصله‌گذاری از نقش، ابزار این آگاهی‌اند.
نمونه‌های سبک فاصله گذاری، نمایشنامه ننه دلاور و فرزندانش نوشته برتولت برشت و همچنین تأثیر سینمایی در آثار ژان-لوک گدار؛ جایی که بازیگر آگاهانه ما را متوجه «ساختگی‌بودن» روایت می‌کند تا فکر کنیم.
مکتب ناتورالیسم ایتالیا: بازیگری در دل زندگی واقعی
زمان اوج: ۱۹۴۳ تا ۱۹۵۲ به تصویر کشیدن زندگی واقعی مردم  
پس از جنگ جهانی دوم، واقع‌گرایی ایتالیا بازیگری را از استودیو به خیابان برد و لوکیشن واقعی، نور طبیعی و گاه بازیگران غیرحرفه ای، بازی‌ها کم‌ادعا و به‌شدت انسانی شدند؛ بازیگر بیشتر «حضور دارد» تا «نمایش بدهد» برای مثال این سبک بازی را در فیلم دزد دوچرخه ساخته ویتوریو دسیکا می توان دید.

سبک سنفورد مایزنر: حضور در لحظه و کنش متقابل واقعی
زمان شکل‌گیری: دهه ۱۹۵۰ | ۱۹۶۳: تأسیس مدرسه‌ مستقل
سنفورد مایزنر بازیگر را از خودکاوی ذهنی افراطی بیرون می‌آورد و به «رابطه‌ی زنده با پارتنر» وصل می‌کند. شنیدن واقعی و واکنش آنی، قلب این روش است و حس بودن در لحظه و تاثیر احساسات بر رفتار جسمانی، واکنش‌های طبیعی و حقیقت انجام دادن از ویژگی های این سبک به شمار می رود.
سبک بازیگری مدرنیته‌ معاصر: مینیمالیسم و شخصیت‌های خاکستری
در سینمای معاصر، بازیگری به سمت سکوت، مکث و جزئیات کوچک رفته است. قهرمان‌های مطلق جای خود را به شخصیت‌های متناقض داده‌اند؛ دوربینِ نزدیک، کوچک‌ترین لرزش احساس را بزرگ می‌کند.
بازیگر حرفه ای امروز با تلفیق رویکردها معمولاً یک مکتب را پیروی نمی‌کند، با تحلیل نقش از استانیسلاوسکی، انرژی احساسیِ کنترل‌شده از استراسبرگ، تخیل و مشاهده از آدلر، آگاهی انتقادی از برشت، صداقت موقعیتی از ناتورالیسم ایتالیا و حضور در لحظه از مایزنر. نتیجه، بازیگری است که باورپذیر است.
مشاهده، ثبت، بازآفرینی
در آخر تحلیل به نظر یکی از بازیگران خوب سینمای ایران اشاره می کنم، در پاییز سال ۱۴۰۲ سر صحنه فیلم سینمایی هفتاد سی با بهرام افشاری که کارگردان و بازیگر فیلم بود در مورد سینما و بازیگری صحبت می کردیم از سالها پیش افشاری رو می شناختم و نمایش جوجه تیغی رو براش فیلمبرداری کرده بودم و در هفتاد سی هم در گروه فیلمبرداری مشغول کار بودم از بهرام افشاری پرسیدم بعد از سالها تجربه که کسب کردی از چه سبکی برای نقش ها و بازیگری کمک می گیری ؟

بهرام افشاری بهرام افشاری که بازیگری را در کلاس های استاد سمندریان آموخته گفت: من اول در جامعه مشاهده می کنم و چیزی که دیدم را در حافظه ام ثبت می کنم و در زمانی که به آن نیاز دارم با بازآفرینی نقش را خلق می کنم. این بازیگر محبوب به نکته مهمی اشاره کرد که می تواند برای هنرجویان بازیگری آموزنده باشد.  

با مشاهده دقیق انسان ها و جامعه (استلا آدلر، ناتورالیسم)
نکات را در حافظه‌ی حسی ذخیره می کنیم (استانیسلاوسکی، استراسبرگ)
به کمک بازآفرینی در اکنون دوباره زندگی و نقش را خلق می کنیم (برشت، سنفورد مایزنر)  
بازیگری باورپذیر نه تقلید صرف است و نه فوران احساسات؛ بلکه آفرینش آگاهانه‌ زندگی روی صحنه و مقابل دوربین است.

عباس رزاقی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا