استنلی کوبریک؛ فیلمسازی که از زمان جلوتر بود
چرا آثار کوبریک پس از نیمقرن هنوز تازه، تأثیرگذار و بیرقیباند؟

به گزارش پایگاه خبری موج سینما – جردن رویـمی منتقد سینما در سایت World of Reel مطلب جالبی از کارگردان سینما استنلی کوبریک منتشر کرده است.
جردن رویـمی در یادداشت خود نوشته: اگر استنلی کوبریک امسال زنده بود، ۹۷ ساله میشد. صریح بگویم: از نظر من، او همچنان بزرگترین فیلمسازی است که تاکنون زیسته است. البته میتوان از هیچکاک، اورسن ولز یا آکیرا کوروساوا هم دفاع کرد. تأثیر آنها بر هنر سینما انکار ناپذیر است، اما برای من انتخاب همیشه کوبریک بوده است.
تأثیر کوبریک را در تمام سینمای مدرن میتوان دید، با این حال فیلمهایش به شکلی شگفتانگیز سرسختانه و غیرقابل توضیح بیزمان ماندهاند. امروز اگر «بری لیندون» یا «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» را ببینید، هیچوقت احساس نمیکنید با فیلمی روبرو هستید که ۵۰ یا ۶۰ سال پیش ساخته شده و این همان ویژگی خارقالعادهی کوبریک است.
چه چیزی او را اینقدر بزرگ میکند؟ وسواسی که در تکتک فیلمهایش وجود داشت؛ در هر قاب، هر برش، هر کات.
سبک بصری و تدوین کوبریک بیرقیب بود. در هیچ لحظهای از فیلمهایش با خودتان نمیگویید ای کاش این صحنه سریعتر کات میخورد یا این نمای نزدیک ریتم فیلم را خراب کرده است، همهچیز دقیق و حسابشده است. کوبریک بهطور غریزی ریتم سینما را میشناخت. این حس زمانبندی از کجا میآمد؟ آیا از فیلمسازانی مثل مورنائو یا آیزنشتاین الهام گرفته بود؟ یا این توانایی ذاتی او بود؟ بهندرت کارگردانی را میتوان یافت که تدوین را تا این حد بهعنوان ابزار روایت درک کرده باشد.

او میتوانست سراغ هر ژانری برود: علمی – تخیلی، وحشت، جنگی، درام تاریخی، هیچ فیلمساز دیگری نیست که اینچنین گسترده و متنوع ژانرها را با دقت فنی و ارزش هنری پوشش داده باشد. در کارنامه کوبریک برای هر سلیقهای فیلمی وجود دارد، اما در عین حال همه آنها امضای غیر قابل انکار او را دارند.
برخورد کوبریک با بازیگران هم به همان اندازه دقیق و حسابشده بود. او دنبال بازیهای اغراقآمیز متد اکتینگ نبود. به خویشتنداری، ظرافت و کنترل باور داشت و در انتخاب بازیگر نابغه بود. رایان اونیل در «بری لیندون» از کسی که کمتر انتظارش میرفت به شکلی مسحورکننده انتخابی بینقص است؛ جک نیکلسون در «درخشش» یکی از بهترین بازیهای عمرش را ارائه میدهد. کوبریک میدانست چطور بازی را هم در جلوی دوربین و هم در اتاق تدوین شکل بدهد. او اغلب هفت روز هفته کار میکرد و با گرفتن دهها برداشت، بازیگران را به نقطهی ایدهآل میرساند.
در واقع، همهچیز در اتاق تدوین شکل میگرفت. به همین دلیل بود که وقتی تاد فیلد اخیراً گفت نسخهی اکرانشدهی «چشمان کاملاً بسته» در واقع «اولین کات» کوبریک بوده، خیلیها فقط میتوانستند تصور کنند اگر کوبریک فرصت چند بازبینی دیگر داشت، فیلم چقدر متفاوت میشد.
کوبریک تدوین را قلب سینما میدانست. خودش گفته بود: «تدوین میتواند یک فیلم را بسازد یا نابود کند.» جان بکستر، زندگینامهنویس او، توضیح میدهد که کوبریک صحنهها را از زوایای متعدد فیلمبرداری میکرد، برداشتهای بیشمار میگرفت و سپس ماهها وقت صرف کنار هم چیدن فیلم میکرد. داستان نهایی، ریتم و حتی خود بازیها اغلب فقط در مرحلهی تدوین شکل میگرفتند.

هر فیلم کوبریک حاصل پژوهشی وسواسگونه بود. او برای «۲۰۰۱» و «چشمان کاملاً بسته» کتابخانههایی از منابع جمعآوری کرده بود. حتی وقتی به سراغ موضوعی آشنایی مثل «غلاف تمامفلزی» در میان انبوه فیلمهای جنگ ویتنام باز هم اثری میساخت که قبلاً مشابه آن را ندیده بودیم. مانند دیوید فینچر، همتای امروزی او که از بازیگران، فیلمبرداران و کل گروه انتظار نهایت دقت و کیفیت را داشت. از انتخاب بازیگر تا ریزترین جزئیات میزانسن همه چیز را کنترل می کرد.
امروز سبک سرد، بالینی و جزئینگر کوبریک شاید «عادی» به نظر برسد، چون اساساً سینمای معاصر را شکل داده است. کافی است به فینچر، نولان یا دنی ویلنوو نگاه کنید. دقت، کنترل و لایه بندی آثار آنها بدهی مستقیمی به کوبریک دارد. با این حال، کوبریک هرگز صرفاً یک فیلمساز هنری نبود. او همزمان جریان اصلی و مستقل، تجاری و تجربی بود. قدرت دموکراتیک سینما را میفهمید: اینکه میتواند هم سرگرمی جمعی و هم هنر والا باشد.
در نهایت یک نظرسنجی می کنم تا به فیلم محبوبتان از کوبریک رأی بدهید میدانم کار آسانی نیست، فیلمهای بزرگ کم ندارد اما انتخاب من همیشه «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» است؛ عمدتاً به خاطر تأثیر عظیمی که اولین بار دیدنش روی من گذاشت. یکسوم ابتدایی فیلم (سپیدهدم انسان) و بهویژه یکسوم پایانی (فراتر از بینهایت) ماهها ذهنم را درگیر کرد و هنوز هم کل فیلم مرا در حالتی دائمی از شگفتی رها میکند.




